تبليغاتX
!دختری که دوست نداره بزرگ بشه

 

 

بگذار گريه كنم براي عاطفه اي كه نيست و

دنيايي كه انجمن حمايت از حيوانات دارد اما انسان

پا برهنه و عريان ميدود

براي دنيايي كه زيست شناسان رمانتيكش سوگوار

انقراض نسل دايناسورند

بگذار گريه كنم براي انساني كه راه كوره هاي

مريخ را شناخته است اما هنوز!

كوچه هاي دلش را نمي شناسد.

                                                                                      سلمان هراتي

 

 

سلام دوستان گلم

ممنون از نظرات شما عزيزان

با چند تا از نظرات حال كه نكردم هيچ ، حالم هم گرفته شد ولي خوب اين نظر شما عزيزان است و من ياد گرفته ام كه براي نظرات ديگران ارزش قائل باشم .

البته جسارت نشه ها ،

من نميخواستم اين پست آخري رو بذارم ولي مناي گلم خواهش كرد كه بذارمش ( منا جون دلم برات تنگ شده ، شنبه ميخواستم بيام بريم سينما ولي نشد ، به قو.ل دكتر آراسته ، استاد فيزيكم ميگه من پشت كنكوري به خوشي تو نديدم ) و منم گذاشتم .

حالا هم ميخواهم يه سوال مطرح كنم و دوست دارم نظر همتون رو راجع بهش بدونم .

                       

به نظر شما بزرگترين دورغ دنيا چيه ؟

ممنون ميشم نظرتون رو بشنوم .

تا پست بعدي شما رو به خداي مهربونم ميسپارم .

سالم و شاد و پر انرژي باشين .       

راستي نيما اصلا ماتم برد كه گفتي روز تولدت رو يادت نيست.

 

 

 



یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 |

سلام خانم خوشگله .

خانمی به خوشگلی شما خوب نیست این موقع شب تنها بره خونه برسونیمتون.

وای تو چه چشمایی داری دختر !

کاش من جای این ذرتی بودم که داری می خوریش.

دلت میاد تنهایی بخوری؟

من عاشق تیپ صورتی ام مثل تیپ شما.

خانمی بیا بالا ضرر نمیکنی !

خانوم خوشگلا کجا تشریف میبرند برسونیمشون ، غریبی نکنین ، بیایین بالا یه دوری با هم بزنیم تازه ساعت 8:30 است زود نیست برین خونه؟

بابا ایول چه قد و بالایی داری شما !

اختیار دارید خانمها مقدم ترند .

خانم اول شما .

دوست پسر خوشگل و خوشتیپ با تمام امکانات رسید بدو خانمی .

وای چه چشمایی ساختی دختر ، لباتو که دیگه نگو .

خانم برسونیمتون ، حیف که جا نداریم آخه ما 4 نفریم شما 2 نفر ، هر چند میتونیم 2 نفرمون پیاده بیاییم ،آخه ما نوکر خانومای خوشگلیم .

خانم بیا بالا .

.... .

اینا تمام حرفهایی بود که دیشب وقتی کلاسم تموم شد و از آموزشگاه آمدم بیرون تا وقتی که برسم خونه شنیدم ، البته شانس آوردم که سه چهارم مسیر رو تو تاکسی بودم.

وقتی رسیدم خونه حالم داشت از این همه مزخرف و ... به هم می خورد .

شام نخورده رفتم سراغ یه بستنی ( آخه من عاشق شکلات و بستنی ام ) ولی اصلا نچسبید .همه اش به این موضوع فکر میکردم که چرا باید این جور باشه و …. .

 

. یکی از دلایلی که دوست ندارم بزرگ بشم همینه .

 



پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 |

 

 

لبخند بزن . حالا دوباره منو طرح بزن . با پاك كن معطر خط خوردگي ها رو پاك كن . جمله هاي بي هدف رو پاك كن . نقش هاي بي جان رو پاك كن . روي صفحه دوباره سفيد شو ، حالا طرح يك لبخند رو بكش  ميتوني با اين پيام كوتاه ، هر كاري رو بهتر به پايان برسوني . روح شادي رو با لبخندت آزاد كن ! اجازه بده همه تلخ ها با تو شيرين بشن . همه ترديدها با تو محبوب بشن . همه تاريك ها با تو روشن بشن ! تا تو لبخند نزني ، بهار ، نو نخواهد شد .  اين پيشكش تو به هستي است . سپاس تو از احساس بودنه . ادب تو در برابر هر موجوديه . فقط انسانه كه مي تونه بخنده . خنده رمز رها شدن از قالب هاست مسير نفس كشيدنه . جادوي تاثير مثبته .

من منتظرم لبخند تو رو ببينم ! شاخه هاي برهنه من ، تنپوش سبز تو رو كم دارند . ريشه هايم به دنبال تري آب ، در خاك مي دوند و آماده پذيرش اند .

 

 فرمان بده تا شكوفه هايم لبخند بزنند و معطر بشن . فرمان بده تا ابرها لبخند بزنن و بارون بشن .فرمان بده تا خاك لبخند بزنه و سبز بشه .فرمان بده تا روح ، لبخند بزنه و زيبا بشه !

 

كنار پنجره ي بهار ، به طلوع شكفتن ها نگاه كن . خورشيد لبخند مي زنه و با نور گرمش ، همه ي موجودات رو زنده ميكنه . اين اولين پيغام روزه ! نور به آشيونه ي پرنده ها سرك ميكشه و حنجره ي قناري ها رو باز ميكنه ، اين لبخند نوره !

 

باد مي وزه و شاخه هاي شكوفه رو مي تكونه . باد عطر ياس هاي زرد رو تا ته كوچه مي بره . اين لبخند باده ! وقتي كه تو مست از عطر گل ها به دنبالش مي گردي تا ازش جلو بزني ! اين لبخن توست!

 

حالا بخند . به رهگذران كوچه ها و خيابون ها ، به هر كسي كه از كنارت عبور ميكنه ! بذار همه حس كنند كه تو بوي وصل ميدي . بوي محبت و همدلي . اين نشانه رو همه مي فهمند ، همه مي شناسند ، به لهجه اش آشنا هستند .

اين فصل رو با لبخندي جاودانه در گوشه لب هات ، آغاز كن . اين پيام جهاني ، همه كينه ها رو پاك مي كنه . سخت ها رو آسون ميكنه . دورها رو نزديك مي كنه . لبخند تو ، مي تونه از هم گسسته ها رو ، به هم پيوند بزنه . مي تونه نگاه سرمازده كسي رو ، گرم كنه . دل نوميد بنده اي رو اميد وار كنه . لبخند تو مي تونه دردي رو درمون كنه ، قهري رو آشتي كنه . مي تونه حرفي رو كه نمي شه با كلمه ساخت ، بسازه و ابزار كنه . مي تونه راهي رو كه بي طلب نمي شه رفت ، طلب كنه و طي كنه ! لبخند تو ، مي تونه حركت مسدودي رو به جريان بندازه . احساس اعتماد رو توي دل كسي كه اونو گم كرده ، بيدار كنه . لبخند تو ميتونه گذشته هاي تاريك رو ، روشن كنه ! لبخند تو مي تونه ميل به شروعي دوباره باشه ! با اون كسي كه نمي شناسيش ، آشنات كنه . ميتونه اشاره اي به زيبايي ها باشه . مي تونه ، امكان تا هميشه اميدئار بودن باشه . مي تونه تلاقي دو نگاه عاشق باشه .  لبخند تو مي تونه ، پيشكش تو به خداي درون هر موجودي باشه . مي تونه فاصله كلام تا سكوت باشه . مي تونه چاشني هر احساسي در موقع ابراز كردن باشه . مي تونه جذب بهترين ها به سمت تقدير تو باشه . مي تونه ، ياد آور معصوميت از دست رفته تو باشه .

 

لبخند تو مي تونه يه هديه با ارزش نوروزي باشه . همه به هم لبخند هديه كنيم .

صبح كه از خواب برميخيزي با لبخند چشمات و باز كن . وقتي به گلدون هاي خونه آب مي دي به اونا لبخند بزن .

زمين ميرا ث ما نيست . امانتي از فرزندان و آيندگان ، در دست ماست . به من بگو دوست خوبم ، براي زمين چه كاري كرده ايم ؟!

اين همه بهار اومد و رفت . اين همه رنگ ساخت . طرح زد ، گل كشيد ، پرنده پر داد ، شكوفه پرپر كرد ، بارون باريد ، سبز شد و ميوه داد . دل به ما داد و دل ما رو برد ، اما من و تو چه پيغامي از اين همه زيبايي شكار كرديم .

 

 



سه شنبه هفتم فروردین 1386 |

 

 

و بر آمد بهاري ديگر ،

مست و زيبا و فريبا ، چون دوست

سبدي پيدا كن ،

پر كن از سوسن و سنبل كه نكوست

همره باد بهاري بفرست :

پيك نوروزي و شادي بر دوست !!!

  

 

خداوندا

 نمي دانم چه تقديري مرا فرموده اي اما

براي مردمان خوب اين وادي

عطا فرما ،

هزار اميد

هزار و سيصد آگاهي

هزار و سيصد و هشتاد بهروزي

هزار و سيصد و هشتاد و شش لبخند زيبا را ...  

 

 

 

دوستان گلم ، فرا رسيدن فصل بهار وسال 1386 را به شما تبريك ميگم

اميددارم كه سالي پر از موفقيت و سلامتي و شادي در انتظار تك تك شما عزيزان باشه .

 

 

 

يادمه هميشه مي گفتم كه از بهار متنفرم

ولي

با آمدن بهار دلم روشن شده و ديگه دلگير نيستم

خوشحال و شادم و پر از انرژي

دلم نمي خواد توي خونه بمونم

ولي متاسفانه بايد تو خونه بمونم و درس بخونم

ولي خوب ...

تو فصل بهار ، تو خونه موندن و از دور زيباييهاي بهار رو ديدن هم خودش يه عالمي داره !!!

 

 

 

 

 

بخت و اقبال دارد لبخند مي زند

به‌: اين لحظه ها

تو داري مي آيي !

به :

سرزميني كه پيش تر ها

برگ خشك غزل هايش

پاييز را ميهمان بودند ...

...

حالا بهار دارد موهايش را شانه ميكند !

تو داري مي آيي !

و

گواه آن

درخت سبز انديشه هاي من است !

ميروي ؟ باشد !

خدا به همراهت ... !

فقط لطفا در را پشت سرت محكم ببند !

نميخواهم خيابان ها اسير توفان شوند !!!

هميشه نبودنت كنارم ، مرا مي آزارد

و

من عجيب بهانه گير مي شوم

تو اما

لبخند ماندگارت پيوست مي شود بر

سكوت ...

حالا

 بعد از اين همه بهانه گيري

مي توانم زبان لبخندت را ترجمه كنم :

باور كن هر كجا باشم دوستت دارم

دختر بهانه گير غزل ها !!!



جمعه سوم فروردین 1386 |
Blog Skin