سلام سلام...
چطورین شما؟
وای خدا بازم تابستونه...
آخه من چقدر بدم می آید از این تابستون...
اِِ اِ اِ ... انرژی منفی ممنوع...
دلم واسه همه ی دوستام تنگیده
نیلو جونم ، مسعود ، وروجک ،محبوبه ی عزیزم ، نرگس نانازم ، علی ، نیما ، رضا
، جواد و ... خوب زیادین دیگه ماشاالله همتونو که نمیتونم
بگم اِ اِ...
آره دیگه چی می خواستم بگم ؟؟؟!!!
یادم رفت ...
الان هزارتا حرف داشتم که بگما ... ولی خوب
فعلا کار خاصی ندارم به جز سر و کله زدن با خواهر کوچولوم سارا (البته خیلی
کوچولو هم نیستا 10 سالشه )
فعلا زیر باد کولر میلمم ( لم میدهم )، کتاب میخونم ، فیلم میبینم ، موسیقی
گوش می دهم ، به دوستان میزنگم و می حرفم ...
آره دیگه فعلا در استراحت مطلق به سر میبرم تا بعد ببینم چی میشه ...
وای وای روز پدر هم که نزدیکه ...
چند روز پیش روز مادر بود هفته ی بعدش هم تولد بابا ..
حالا هم که روز پدر
چند روز دیگه تولد خودم (البته چند روز یعنی 1 ماه تقریبا )
بعدش هم تولد داداشیم...
ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا...
پول برسون از آسمون
.
.
.
.
.
.
.
.
دیگه فعلا عرضی نیست
همتونو شوس دارم
بوس بوس...
ثانیه شمار
ساعتم از منطق علمی خودش خارج شده...با خیال راحت تو صفحه ساعتم میچرخه! هر دفعه
یک عدد...
الان ساعت به وقت من دو وبیست دقیقه و ده
ثانیه و 5 صدم ثانیه هست...
چند ثانیه دیگر
به جبر بعدی میرسم....
.
.
.
.
.
سلام سلام
اومدم بعد از مدت ها دلم واسه همه تنگیده
فعلا الالحساب یه شعر خوشمل میذارم واستون تا بعد
من تورا لای انگشتان دستم پنهان میکنم
مثل یک گنجشک کوچک
صدای قلب تو در کف دستان من
و خطوط نبض من به فاصله یک پر از تو...
من تو را پشت وسوسه های سکوتم پنهان میکنم
جایی در لابه لای پرده های آبی آواز
در تودرتوی صدایی که نغمه ها را در وسوسه سکوت اسیر کرده است...
من تو را پشت رنگهای نقاش پنهان میکنم
و حضوربیرحم این همه رنگ در تابلوی نقاش را
بر تابلوی بیرنگ قلبم تعبیری نو میسازم
من تو را پشت خطوط نگاهم پنهان میکنم
میدانی...
پشت خطوط نگاه
که هماره بین ترس و تردید بسته میمانند
تو پشت نگاه من نقش میبندی
ومن بدون نگاه نظاره گر لحظات میشوم.
نامم را مادر انتخاب کرد !
نام خانوادگی را یکی از اجدادم !
دیگر بس است !
راهم را خود انتخاب خواهم کرد ...
دهانات را ميبويند
مبادا که گفته باشي دوستات ميدارم
. دلات را ميبويند
روزگار ِ غريبيست، نازنين
و عشق را
کنار ِ تيرک ِ راهبند
تازيانه ميزنند.
عشق را در پستوی خانه نهان بايد کرد
در اين بُنبست ِ کجوپيچ ِ سرما
آتش را
به سوختبار ِ سرود و شعر فروزان ميدارند
به انديشيدن خطر مکن
روزگار ِ غريبيست، نازنين
آن که بر در ميکوبد شباهنگام
به کُشتن ِ چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان بايد کرد
آنک قصاباناند
بر گذرگاهها مستقر
با کُنده و ساتوری خونآلود
روزگار ِ غريبيست، نازنين
و تبسم را بر لبها جراحي ميکنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان بايد کرد
کباب ِ قناری
بر آتش ِ سوسن و ياس
روزگار ِ غريبيست، نازنين
ابليس ِ پيروزْمست
سور ِ عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان بايد کرد
سلام به همه ی دوستان گلم
دلم براتون تنگیده خیلی زیاد
خیلی وقته که نیستم
وقت ندارم واسه نت اومدن
یه وقتایی وقت کم هم میارم
ممنون از همه شما هایی که تنهام نذاشتید و با کامنتاتون خوشحالم کردین
شاید تا 8/9 ماه دیگه هم نباشم
وبی هم آپ نمیشه تا اونوقت
ببخشین که بهتون سر نمیزنم
امیدوارم بعدها جبران کنم
ولی اینو بدونین که هیچکدومتون را فراموش نمیکنم
خوش باشین و موفق
همتونو شوس دارم کوچولوهای دیوونه ی شوس داشتنی
به امید دیدار
.
.
.
سلام به همه ی دوستان گلم
دلم براتون تنگیده خیلی زیاد
خیلی وقته که نیستم
وقت ندارم واسه نت اومدن
یه وقتایی وقت کم هم میارم
ممنون از همه شما هایی که تنهام نذاشتید و با کامنتاتون خوشحالم کردین
شاید تا 8/9 ماه دیگه هم نباشم
وبی هم آپ نمیشه تا اونوقت
ببخشین که بهتون سر نمیزنم
امیدوارم بعدها جبران کنم
ولی اینو بدونین که هیچکدومتون را فراموش نمیکنم
خوش باشین و موفق
همتونو شوس دارم کوچولوهای دیوونه ی شوس داشتنی
به امید دیدار
.
.
.